سوسک طلایی !!
آذر 1388
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
گذشته ها
موضوع بندی

مجموعه جامع تمرینات یوگا مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 16 آذر ماه سال 1388
Again ...

برای هر پایانی شروعی هست ...

حتی بعد از مدت طولانی ...

بعد از خستگی های زیاد بعد از یکنواختی های زیاد

این منم ...

سوسک طلایی که دوباره میخوام باشم و سعی کنم بمونم ...


جمعه 30 اسفند ماه سال 1387
عیدتان مبارک ...!!

 پست قبل به دلیل اینکه بعضیا فکر میکردن من عاشق و کشته مرده یه نفرم پاک شد ... عمرا دیگه اینجور داستانا بنویسم ... نه عاشقم نه میخوام باشم !!

 

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی         از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی   

 

 عدد هفت از هفت امشاسپند در دین زرتشتی (اورمزد، وهمن، اردیبهشت، شهریور، سپندامذ، خورداد و اَمُرداد) گرفته شده ...

به نام هفت امشاسپند، هفت سینی یا بشقاب چینی را از قند و شکر و شیرینی پر می‌کردند و بر سر سفره می‌گذاشتند .

 زرتشتیان در سفره‌ی هفت سین آینه را در مقابل شمع روشن قرار می‌دهند تا روشنایی بیشتر شود که نشانه‌ی احترام به آتش است .
تخم مرغ نمایانگر زاد و ولد و زایش است که همیشه در سر سفره وجود داشته است .
سیر به عنوان دارو و ماده‌ای برای گندزدایی و پاکیزگی .
سکه به نماد سرمایه و ثروت . 

سیب ، سنجد ٬ سمنو ٬ ماهی همگی سمبل‌های باروری و زایش هستند .
 سنبل گُلی که عطرش نغمه‌ی آمدن بهار می‌دهد .
سبزه به نماد تولدی دوباره و شروع زندگی همیشه بر سر سفره بوده . 

بعضی از زرتشتیان سه قاب سبزه به نماد اندیشه‌ی‌ نیک، گفتار نیک و کردار نیک در سفره قرار می‌دهند.
از دیگر چیزهایی که بر سر سفره‌‌ی ایرانیان بوده نان به نماد فراوانی . 

 شیر تازه به نشان غذای نوزادی که تازه متولد شده و شمعدان که شمع‌ها را به احترام آتش روشن می‌کردند می‌توان نام برد . 

 

                                                              برگرفته از سایت ساعتی با شعر من ...  

 

 

سال نو رو به همه تبریک میگم ... 

امیدوارم توی این سال جدید همه شیوه و رفتار نو داشته باشد ... البته خوبش !! 

پ.ن 1 : وقتی آدم میدونه آخرین ساعت های یه سال رو میگذرونه چه لذتی داره ...

پ.ن 2 : بعد سال تحویل لباس بپوشیم و شاد و خوشحال بریم عید دیدنی ...!! :دی 

پ.ن 3 : من عیدی میخوام !! 

 

 


سه شنبه 8 بهمن ماه سال 1387
من ...!!

تنها ... 

موزیک .. 

لبخند ... 

خدا ...!! 

من اینم  

زنی تنها ... 

ایستاده بر پهنه این سرنوشت 

با کوله باری از دانسته ها 

و مشکوک به ندانسته ها 

 

باد می آید ... 

و شلاق سردش را  

بر پهنه پیکرم می کوبد !! 

و مرا به سویی 

انگار ... 

رهنمون میشود 

 

چشمانم را می بندم  

و دل به موسیقی و ترنم صدایی زیبا 

درگیری باد با سنگ 

با درخت 

و با هر انچه هست می نمایم ... 

 

وه که چه زیبا 

با صدای زیبا آرشه باد که بر پهنه ساز گیتی 

نواخته می شود آشنایم ... 

آه ... 

این صدا ... 

این آوا ... 

نوای اوست 

ندای اوست که مرا  

مشتاقانه به ادامه این راه می خواند  

این صدای خداست که میخواند ...  

 

 

  

 

پ.ن 1 : این متن رو یکی از دوستای خوبم ... Leon عزیز گفته ... این من بودم ... با چند تا کلمه که بالا نوشتم من رو اینجوری توصیف کرد ... واقعا لذت میبرم از همنشینی باهاش ... 

 

پ.ن 2 : هر روز بدتر از دیروز ...!!   

 

پ.ن 3 : همه چیم فدای یه تار موت رفیق ... اشکم دست خودم نبود وقتی اینو خوندم !! 

  

  

 


پنجشنبه 28 آذر ماه سال 1387
تولد ...!!

 

 9/26 ...  

رفتم توی سنی که اصلا دوسش ندارم ... 

با دو روز تاخیر توی وبلاگ نوشتم ... دلم میخواست روز تولدم آپ میکردم ولی روز تولدم توی قطار بودم ... 

تولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... 

... 

همین !! 

این ثبت دوم بود اگه درست یادم باشه ... 

چقدر زود میگذره ... 

و چقدر اتفاق برام افتاد و خواهد افتاد ... 

و ... 

 

 

پ.ن 1 : یکی از کادوهام واقعا ذوق زده ام کرد ... نه به خاطر اون چیزی که بود ... !!

 

پ.ن 2 : سحر گلم ممنونم به خاطر اینکه منو شوکه کردی !! 

 

پ.ن 3 : بعد از چند ماه دوستا همدیگرو دیدیم ..  

 


پنجشنبه 7 آذر ماه سال 1387
تسلیت ...!!

 

 

فکرشم نمیکردم یه روزی بخوام به خاطر مرگ کسی که هیچ ارتباطی باهاش نداشتم گریه کنم ... 

 

تا لحظه آخر باور نمیکرد که مرده ... 

 

لبه تابوت که از گوشه در اتاق معلوم شد جنازه رو بغل کرد ... 

 

بزرگ ... 

 

تازه باورش شد که مرده ... 

 

هیچکس آبرو نداشت که بخواد برش گردونه ...!! 

 

خیلی از اون صحنه ها جلوی چشممه ... گریه فقط روز اول 

 

الان فقط صحنه هایی که دیدم یادم میاد ...  

 

 به مامانم گفتم ... من مردم یه وقت جنازمو نذارین وسط دور تا دورم حرف بزنین که چیکار کنین !! 

   

چه جالب یکی میمیره و یکی دیگه به دنیا میاد ... 

 

 

پ.ن 1 : روز به روز پستای من کوچیک میشن ..!! 

 

پ.ن 2 : بعد از ۵ ماه عکسا رو تحویل دادن ... خودم کیف کردم وقتی خودم رو دیدم !! 

 

پ.ن 3 : آرامش میخوام ... پس چیزی میسازم که بهم آرامش بده ... 

 

پ.ن 4 : برای تنوع قالب رو عوض کردم ٬ چطوره ؟ 

 

 

 


شنبه 20 مهر ماه سال 1387
هستم ولی کم ...!!

  

خب اینم از داستان پست قبل !! 

دیگه مثل همیشه نمیتونم زیاد بیام 

گرچه وقتی هم بودم پشت سر هم آپ نمیکردم ... اما حداقل به خیلی جاها سر میزدم و همه جا حضور داشتم 

دوستان ... 

اونایی که منو میشناسن ... 

منو ببخشید اگه نمیام ... کم میام ...  

خیلی کم میام نت ... 

ولی هر موقع بیام سعی میکنم به همتون سر میزنم ... 

 

پ.ن 1 : من اینجا و دوستان رو نمیذارم کنار ... فقط مثل همیشه باز با کمبود وقت مواجه شدم ... ببخشید !! 

 

پ.ن 2 : فقط اومدم بگم که در جریان باشین ... 

 

پ.ن 3 : پخخخخخخخخخخخخ

 


   1      2      3      4      5      6      7      8      9    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
اسم:
تعداد بازدیدکنندگان : 44384


Powered by BlogSky.com

آخرین دست نوشته ها
my-beetle = سوسک طلایی !!
(دختر آریایی اسبق)

دیوانه بمانید٬اما مانند عاقلان رفتار کنید.
خطر متفاوت بودن را بپذیرید٬
اما بیاموزید که...
بدون جلب توجه متفاوت باشید.

                                      (پائولوکوئلیو)
شناسنامه کامل من...