آورده اند که روزی شیخ نگین به همراه مادر گرامی تصمیم بر سفر گرفتندی !! از آنجا که شیخ قصد زیارت بارگاه مطهر و ادای نذری را داشته راهی سفر شدندی ... شیخ دوستانی در شهر مقدس ( مشهد ) داشته من جمله : شیخ یوسف و شیخ طوسی !! پوزش٬ شیخ یوسف و شیخ اشکان !!  شیخ بزرگ با خود فکر کردندی و چنین استنباط کردندی که در سفر به بارگاه مطهر و بعد از ادای نذر خویش ملاقاتی با دوستان خود داشتندی و از آنجا که مادر شیخ بزرگ مخالفتی از خود نشان نداده راهی سفر شدندی ...  پس از طی کردن راه با وسایل جدید که شیخ ذهن خود را درگیر آنان نمیکندی و بعد از تحمل مشقت و سختی های راه به مشهد فرو شدندی ..!! پس از قربانی کردن شتر بر سر راه شیخ توسط شیخ یوسف و شیخ اشکان ٬ شیخ بزرگ به محلی برای استراحت که جدیدا بدان هتل گویندی فرو شدندی .. بعد از استحرات شیخ و سر زدن به لباسشویی هتل !! شیخ به همراه مادر خود به دکان شیخ اشکان فرو شدندی و شیخ اشکان و شیخ یوسف را ملاقات کردندی و بسی مشعوف گشتندی (سه شنبه ۲/۷/۸۷ )  بعد از جویا شدن از حال و احوال یکدیگر و برداشتن چند فیلم از فیلم های شیخ اشکان و میل کردن چند رانی و صحبت با شیخ سارا ٬ به سمت هتل روان شدندی ... شیخ نگین در هتل تعویض البسه کرده و پس از جویا شدن از اینکه آیا هتل ساعت ۳ بامداد باز میباشد یا نه !!!  رفتندی تا نذر خود را ادا کردندی ... و بدان دلیل که آن شب با شب ۲۳ رمضان که در آن به طلب عفو و بخشش مشغول میگردندی ( درسته ؟!! ) متقارن شدندی ... شیخ نگین با جمله دوستان خود ترتیب ملاقاتی داده تا با یکدیگر طلب عفو و بخشش کنندی پس از له گشتن توسط مردم عامه و طی کردن صحن های مختلف شیخ نگین ٬ شیخ یوسف و شیخ اشکان را در زیر سرویس های بهداشتی پیدا کردندی !! و بعد از آن شیخ نگین و مادر عزیز و جمله دوستان قرآن بر سر گذاشته و مشغول طلب عفو شدندی و بسیار غلط کردم را گفتندی ...  پس از آن دچار ضعف شدندی و شیخ یوسف شکلات هایی آوردندی و با جمله دوستان نوش جان فرمودندی !! از جمله شکلات شیری تبریزی و شکلات ساچمه ای نقل شده است که شیخ یوسف ٬ شیخ اشکان را در سن ۹۰ سالگی نیز تصور کرده که روزی این سفرنامه را برای نوه خود تعریف کردندی !! پس آن به زیارت رفتندی و شیخ نگین بعد از زیارت شیخ یوسف را در حالت تمدد اعصاب و شیخ اشکان را در حال خواب پیدا کردندی پس از آن شیخ نگین به هتل فرو شدندی .. فردای آن روز (چهارشنبه ۳/۷/۸۷ ) شیخ نگین به مغازه های مختلف فرو شدندی و خرید کردندی و پس از غروب خورشید و افطار دوستان شیخ ٬ شیخ نگین به همراه مادر و جمله دوستان به مرکز تجاری الماس شرق فرو شدندی و در آن جا گردو بر سر مردم انداختندی !!  در آنجا شیخ اشکان خانه رویاهای خود را پیدا کردندی و عکسی یادگاری با آن گرفتندی پس از آن به خری مست برخوردندی و پس از نصیحت های فراوان توسط سه شیخ راه خود را گرفتندی و شیخ نگین به حرم فرو شدندی و جمله دوستان شیخ به بازی ماریو مشغول شدندی !! فردای آن روز شیخ نگین آخرین خرید خود را انجام داده و با شیخ یوسف و شیخ اشکان وداع کرده و آنان را به زادگاه خود دعوت کرده و به دیار خود پرواز کردندی  پس از گذشت ۳ ساعت شیخ نگین مجددا با شیخ اشکان و شیخ یوسف حال و احوال کرده و بسی متحیر گشتندی که تکنولوژی چه کارها که نمیکنندی !! این بود خلاصه ای از این سفر . « نقل شده از سفرنامه شیخ نگین و دوستان » پ.ن 1 : در این سفر شیخ نگین و جمله دوستان شیخ سوتی های فراوانی دادنی که از شیخ یوسف و شیخ اشکان خواهش کردندی که آنان را یادآوری کنندی !! پ.ن 2 : شیخ نگین و مادر در یک حرکت کاملا متحیر کننده به جای پذیرش به لباسشویی فرو شدندی !! پ.ن 3 : به امید سفرنامه های بعدی .. |